تبليغاتX
Funny City

خوب دوستاي گلم اينم اولين اپ از تصميم تازم  البته اين فقط واسه شروع وگرنه وبلاگ حسابي خونه تكوني ميشه  

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو


 

نوشته شده توسط hana در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 ساعت 0:33 موضوع | لینک ثابت


من اومدم با تصميماي تازه

سلام بچه ها خوفيد خوشيد  نزنيد بابا نامردا نزنيد ميدونم خودم دير اپ كردم خوب بابا دليل داره واسيه اهه ميگم واسيد كشتيد منو شماها قاتلا جنايتكارا  اولا من يه هفته نت نيومدم بعدشم دليل اصلي تر تر ترم اينه كه مگه من نگفتم نظر بديد تا شماها نظر نديد من دوباره اپ نميكنم  چه بخوايد چه نخوايد  ولي خدايي دلم براتون خيلي تنگيده داشتم احوال پرسي ميكردما  انشالله كه به اميد خدا حالتون خوبه و هنوز نمرديد نفس ميكشيد  خوب خدارو شكر والا منم بد نيستم اين يه هفته كه نبودم حسابي خوش گذروندم جاي شما خالي  ولي امروز اين كامي مسخره حسابي اعصابمو ريخت بهم  اين بار ۳ مينويسم به خدا  واسه خودش خود سر شده هر كاري دلش ميخواد ميكنه خاموش ميشه هروقت دلش ميخواد روشن ميشه  بزنم بكشمشا  خوب بگذريم چه كارا ميكنيد من كه حسابي سرم شلوغه كلاسامم ترم جديدشون شروع شد خستم كردن والا ولي من ترجيح ميدم ۱۰۰۰۰۰ تا كلاس برم مهر نياد مهر كه ميشه به خدا من عذا ميگيرم راستي تا يادم نرفته من تو اين هفته دو تا تصميم گرفتم  كاره ماام شده جريان تصميم كبري  اولين تصميم كبري اهان ببخشيد هانا اسم خودمو سارا رو جدا كردم اخهميدونيد بچه ها سارا خيلي خيلي........ كم مياد تو وبلاگ سر بزنه ولي من اكثر اوقات ميام اگه ام بتونم مي اپم  واسه همين جدا كردم كه معلومم باشه كدوم نوشته واسه كيه ولي چند تا از نوشته هاي سارا به اسم من شده  سارا جون شرمنده  نوشته هاي شنگول و منگول و  چشم چراني قوانين راهنمايي رانندگي اي دلم واسه سارا كه ايشالله خودشم مياد تو وبلاگ و اپ ميكنه  خوب اما اون يكي تصميم من گفتم چه كاري يه وبلاگ ديگه بزنيم به همين خاطر )جمله ادبي شد( از اين لحظه به بعد همه مطلبامو ميزارم اينجا طنز شعر خلاصه يه وبلاگ كلي ميشه ديگه

خوب ديگه وقتتونو نميگيرم

همتونو دوس ميدارم  قربون همگي باي باي


 

نوشته شده توسط hana در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 ساعت 0:29 موضوع | لینک ثابت


روز پدر مبارک باد

سلام دوستای خوشملم حالتون خوفه دیدید به قولمون وفا کردیم زود به زو وبلاگ اپ کردیم  این سارام با کتک راضیش کردیم بیاد  از اون روز که دل درد گرفته بود دیگه ندیدمش  دلم واسش تنگ شده فکر کنم جان به جان افرین تسلیم کرد البته زیاد مهم نیست دیگه عمره خودشو کرده بود  سن و سالی ازش گذشته بود   خوب بچه ها بگذریم اومدم وب اپ کنم که روز پدر به همه باباهای گل تبریک بگم  همچنین بابای گل خودم  خوب من دارم میرم خونه بابا بزرگم  اگه دیگه منو ندیدین حلالم کنید چون فکر کنم سارا بعد از خوندن این مطلب بیاد منو خفه کنه  من دیگه میرم دیرم شده دوستتون دارم  راستی بچه ها اینقدر نامرد نباشید  میاید یه نظر ناقابلم بدید  اگه نظر ندید من میدونم با شما ها افرین بچه های خوب پس چی شد اگهمیخواید زنده بمونید نظر میدید خوب دیگه

مواظب خودتون باشید  روی ماه همتونو میبوسم  (منظورم اونایی که نظر میدن بود)قربون همگی بای بای


 

نوشته شده توسط hana در جمعه پنجم مرداد 1386 ساعت 19:45 موضوع | لینک ثابت


ای دلم

بههههههههههههههه سلام هانا جون ببینم دختره ورپریده تو پشت سره من چی گفتی هان ؟؟؟؟اخ دلم بدجوری درد میکنه اگه این دل دردم نبود چنان حالتو میگرفتم

جاتون خالی امروز با دادشیم رفتیم بیرون بعدش کلی سرش غر زدم منو برد یه رستوران غذا بخوریم منم دیدم داداشه داره خرج میکنه گفتم یه دلی از عزا در بیارم خلاصه هر چی بگید سفارش دادم اونم هیچی نگفت اخر سر چنان دلدردی گرفتم که نگو تا الان دلم داره درد میکنه خوب بگذریم همش شد درد و مرض

خوب چطورید منو نمیبینید خوشید ؟چی؟ارههههههههههههههههههههه ای نامردا الهی بمیرید

منو باش با این حال نزارم دارم واستون خاطره مینوسیم

ببینم هانا واسه چی این همه خالی میبندی تو کی کلاس میری همش که تو همین اینترنت و تالار پلاسی

یا همش داری با عشقت که (منم ) میچتی

راست میگی یه مدت اصلا حوصله وبو نداشتم ولی مثل اینکه شماها مهره مار دارین طاقت دوریتونو نداشتم گفتم بزار بیام عرض ادبی کرده باشم قبل از اینکه این هانا خبر مرگم رو واستون نرسونده باشه هاناست دیگه همه چی ازش بر میاد.. دلم منم اندازه یه حبه قند شده بود البته نه اون حبه بزرگه ها خوب دیگه من برم دل درد امونم بریده مادر چشمی واسم باقی نمونده دستام داره میلرزه من برم کپه مرگمو بزارم یه ذره دلدردم بلکه بهتر شه قلبونه همتون سارایی


 

نوشته شده توسط hana در سه شنبه دوم مرداد 1386 ساعت 1:59 موضوع | لینک ثابت


سلامممممممممممم من بعد از صد قرن دوباره اومدم

سلامممممممممممم در باز شد و گل اومد هانا جونم خوش اومد سلامممممممم به همه ی دوستای خل و چلم (اهان ببخشید گلم) دلم براتون قد سوراخ جوراب مورچه شده بود الهی دردو بلاتون بخوره تو سر اون سارا که هرچب بهش میگم دختر بیا وب اپ کنیم گوش نمیده پیرم کرد به خدا این دختر ننه اون عصا منو بده  جونم براتون بگه سارا که حسابی بیخیال وب شده منم به سرم زد حذفش کنم جونی هزاران جاهلیت دیگه  بگذریم خدایی دلم براتون قد یه دونه انار شده بود  چه خبرا دیگه خوفید خوشید (حواس نمیزارید واسه ادم یه خورده احوال پرسی کنم) تابستون خوش میگذره من که حسابی سرم شلوغه از این کلاس در نیومده باید برم تو این کلاس میبینی تو رو خدا ولی این وسط پیست خیلی حال میده با بروبچ الانم  حسابی حرفه ای شدم  کلاس زبانم چهارشنبه فاینال (خدایا خودت بخیر کن) راجه به بقیه کلاسامم از علاقه زیاد  حسش نیست بحرفم  الانم حسابی امپرم رفته بالا بابام کیس کامپیوترشو ورداشته اورده کیس منو درارورده حالا خوب باز به نت وصله  اره خلاصه کیسشو اورده چندتا از کاراشو تو خونه بکونه منم اهنگ ندارم گوش بدم دارم دیونه میشم  حالا اون قسمت که من میسوزم اینه که سي دي رپمم كه پسر عمو جانم با هزاران خواهش جون من جون تو جون اصغر اقا زده اونتو خيلي سي ديش فاز ميداد همه اهنگايي كه دوت داشتم داشت  ولي چه فايده الان تو كيس اره بچه ها راستش من عاشق رپم ديونشم ولي مامان بابام خيلي بدشون مياد ميگن ديونه (بيخيال هرجور راحتن فكر كنن خودتو عشقه) اره اين سي دي خيلي تكستاي باحالي داشت دوستم ميگه انقد فوش دوست داري بيا من بهت فوش بدم گفتم نه اين فرق فوكوله من كلي اهنگ رپ داشتم ولي همشون پاك شد  اگه اين سي دي و سي ديارفيقامم نبود كه دادن بهم يقينن الان بايد من و تو امين اباد ميديد  با بروبچ ديونه فوتسال بازي ميكردم اييييييي كه چه فازي ميده  البته من فقط از رپ خوشم نميادا ولي بيشتر رپ گوش ميدم با اهنگاي هيپ هاپ متال و پاپم حال ميكنم تو هر مدل سبكي از چند تا خواننده خوشم مياد مم بزا يكم بفكرم تو رپا از پيشرو هيچكس فلاكت استپس خوشم مياد زد بازي بدم نمياد)من ميم بهش اسگول بازي) از پاني حالم بهم ميخوره  خيلي چندشه  از از جند تا ديگه ام متفرقه خيلي خوشم مياد حالا اسماشون يادم نيست ولي كلا از رپرا اكثريت خوشم مياد  تو مجازا از سام  از دجي علي گيتورم خيلي خوشم مياد بقيه برن پي كارشون واي بچه ها نميدونيد امروز رفته بودم پيست هميشه اهنگاي دجي علي گيتورو ميزاشتم ورداشته بودتن اهنگ ارين گذاشته بودن  شيطونه ميگفت بيگيرم بكوشمشون تازه اولش كه اخبار ورزشي بود  مامانم ميگفت اين چيه يه اهنگ بزارنن بچه به وجه بياد  خلاصه ديگه اينم از امروز ما واي گه چقد حرف زدم خداااااا يه ليوان اب بخورم اهان ميگفتم راستي ميخوايم با سارا اگه بشه يه وبلاگ ديگه بزنيم عقدهامونو توش خالي كنيم  بدبخت اون وبلاگ نه ميخوايم اگه شد يه وبلاگ بزنيم با مطالب متفرقه با حال كه وفتي ام دفسرده ايم(مخفف افسرده دپرس تلپ شيم اونجا)  خوب بعد يه عمري اومدم اپ كردم نظر يادتون نره قول ميدم زود به زود اپ كنم نظررررر بديدا

دوستتون دارم قربون همگي هانا

 


 

نوشته شده توسط hana در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 ساعت 0:58 موضوع | لینک ثابت


روز مادر مبارک

سلام سلام همه گی سلام !  سلام سلام ای زندگی سلام ! ای زندگی سلام ....
گفتم بد نیست   این دفعه  یه سلام از نوع هایده داشته باشم ! 

حالا اگه بچه خوبی باشین شاید دفعه دیگه از نوع حمیرا بگم 
خوب حالا  حالتون خوبه ؟ بی شوخی اگه واقعا حالتون خوبه می خوام عین بچه کوچیک ها یک صدا و بلند جواب بدین بله!!!  باشه ؟


پس از اول : بچه ها
- حالتون خوبه       ( بلند بگین )             بله
-احوالا خوبه                                      بله
-دماغا چاقه                                      بله
- عمو زنجیر باف                          بله
 - زنجیر منو بافتی                       بله
-پشت کوه انداختی                            بله


(آی بسه بابا) ببین یه احوال پرسی ساده داره به کجا ختم می شه شمام بزنم به تخته خوب اهل بله گفتنین
شانس آوردین مامانم نیست و علا اگه صداتونو می شنید اول نفری یه پس گردنی حواله می کرد بعداش می گفت: بله و بلا !
چه خبرتونه ذلیل شده ها !

خوب حالا یه چیزه مهم تر! اگه حواسه پنج گانه تون سر جاشه که گمون نکنم باید  به یاد داشته باشین امروز روز مادره ! اصلا ببینم واسه ماماناتون  کادو مادو تدارک دیدین یا نه!! نکنه مثل من خودتونو زدین به نفهمی و  انگار نه انگار !

 ماشاالا ! بزنم به تخته ! عجب فرزندان  بی خیالی داره این مرز و بوم .
بابا اینقد بی تفاوت نشینین همش سالی یه بار روزه مادره !
برین از خجالتش در بیاین .
والا راستش من که همین الا از بیرون ویمودم مشغول مراسم کادو گرفتن بودیم  اونم چه کادویی

هرچی پول داشتیم پرید

حالا بیخیال تا شب بر وکنیم شب از بابا میگیریم  مشکلی نیست حالا من تا شب از ناراحتی بی پولی چی کار کنم

خوب شما خسیسام برید یه چیزی بگیرد خجالت بکشید مثل من دست و دل باز باشید

 خوببببببببب دیگه بسه پررو شدید باز بهتون یه خرده ما رو دادیم

بستون دیگه من میرم این روزم به همه ی مامانای گللللللل تبریک میگم

خصوثا(اهان ببخشید این سواد من نم کشیده همون خصوصا)  مامی گل خودممممممممممممممممممممممم

فعلا بابای


 

نوشته شده توسط hana در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 19:3 موضوع | لینک ثابت


انشاء در مورد تابستان سال گذشته

انشاء در مورد تابستان سال گذشته

تابستان سال گذشته بسیار خوب و پر برکت بود!
تابستان سال گذشته :
پسر خاله ام زیر چرخ تریلی رفت وله گشت وما در مراسم ختمش شرکت کردیم.
خیلی میوه وخرما وحلوا خوردیم وخیلی خوش گذشت,ما خیلی خاک بازی کردیم , من هر چه گشتم پسر خاله ام را پیدا نکردم , پدرم خیلی مارا با بیل زد.بدون دلیل !
من در پارسال خیلی درس خواندم ولی نتوانستم قبول شوم ومن را از مدرسه اخراج کردند.
پدرم من را به مکانیکی فرستاد تا کار کنم , اوستای من هر روز من را با زنجیر چرخ می زدوگاهی که خیلی عصبانی می شد من را به زمین می بست وبا ماشین مشتریها از روی من رد می شد.
من خیلی در کارهای خانه به مادرم کمک می کنم, مادرم من را در سال گذشته خیلی دوست می داشت ومن را خیلی ماچ می کرد پدرم حسود بود ومن را با شیلنگ کتک می زد!!!!
تابستان گذشته خواهرم وشوهر خواهرم خیلی از هم طلاق گرفتند در ضمن خواهرم حامله است , پدرم می گوید یا پسر است یا دوقلو ! ولی من چیزی نمی گویم چون نمی دانم بچه ای به این اندازه از شکم خواهرم در نخواهد آمد.
در سال گذشته ما به مسافرت با قطار رفتیم.من در کوپه پدرم را عصبانی کردم وپدرم من را به تخت بست ومن تا صبح به همان وضع خوابیدم.
پدرم در سال گذشته خیلی سیگار می کشید ومادرم خیلی ناراحت است وهی به من می گوید :
کپی اوغلی , ولی من نمیدانم چرا وقتی مادرم به من فحش می دهد پدرم خیلی عصبانی می شودشاید من را خیلی دوست داردکه دلش نمی خواهد مادرم به من فحش دهد.
در سال گذشته ما به عید دیدنی رفتیم ومن حدودا خیلی عیدی گرفتم ولی پدرم همه آنها را گرفت ویک آنتن ماهواره خریدکه بسیار بد آموزی دارد ومن نگاه نمی کنم و پدرم از صبح تا شب شوهای بی ناموسی نگاه میکند وبشکن می زند.
پدرم در سال گذشته رژیم گرفته وبا دوستهایش آب شنگولی وماست و خیار می خورند و می خندند.گاهی وقتها هم آب رنگی با چیپس وماست موسیر می خورند اما نمی دانم چرا مادرم گریه می کند.

من خیلی سال گذشته را دوست دارم ....
این بود انشای من


 

نوشته شده توسط hana در دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت 0:17 موضوع | لینک ثابت


طنز شنگول و منگول

سلام و صد علیک به شما دوستای شنگولو منگولم وای گفتم شنگول منگول امروز گفتم واستون قصهشونون واستون اینجا بزارم

حتما خودتون تا حالا 100000 بار این قصه رو شنیدید ، پس برای 100001 بار هم بشنوید ( من با تمام وجودم و از طرف خودم و جد و آبادم از شما عذرخواهی می کنم )

یکی بود و یکی نبود به ما چه که چند تا بود ( مگه ما فضول مردمیم)
سالها پیش که الان من دقیقا یادم نمی یاد چند صد سال پیش بود ، در یک جنگل دور افتاده و در یک کلبه ی دوبلکس زیبا یه خانم بزی با 3 تا بچه هاش زندگی می کردند . بیچاره خانم بزی چند سال قبل شوهرش رو در یک سانحه ی هوایی از دست داده بود و بیوه شده بود . (شانس آوردیم که بیوه شده وگرنه باید می گفتیم با 30 تا بچه هاش ، خوب به من چه از قدیم گفتن فرزند کمتر زندگیه بهتر ). خانم بزی مجبور بود از کله سحر تا بوق سگ تو جنگل تاریک بچره تا بتونه به بچه هاش غذا بده. آخه اون بنده خدا سرپرست خانواده بود . هیچ کسی رو نداشت که بهش کمک کنه ،طفلکی بهزیستی هم رفته بود ولی گفته بودند اون جنگل خارج از محدوده هست و تحت پوشش نگرفتند خانم بزی رو. خانم بزی هم گفت به درک، نون بازومو می خورم و منت شما رو نمی کشم . بنده خدا خانم بزیه فلک زده ، برادر شوهر هم نداشت که خودشو بندازه گردن اون و سر و سامان بگیره . و در نهایت مجبور بود برای گذران زندگی مثل گاو بچره. خانم بزیه قصه ی ما خیلی خوش سلیقه بود ( خونه زندگیش مثل خونه ی ما که نبود ، خیلی شیک بود . همه ی فرشهاش ابریشم بودند با نقش بز کوهی ، مبلها همه استیل ، لوسترها برنز) اسم بچه هاش به ترتیب سن ، شنگول (8 ساله )، منگول (6 ساله )و حبه انگول ( بی سواد انگول نه انگور 4 ساله ) بودند. ماشاالله چه بچه هایی با ادب ، فهمیده ، متشخص و از همه مهمتر باهوش . شنگول تو مدرسه ی فرزانگان (استعدادهای درخشان ) درس می خوند . هیچ بزی به پای شنگول نمی رسید . منگول هم پیش دبستانی بود و حبه انگور می رفت مهد کودک غیر انتفاعیه " غنچه های خر ، گاو، الاغ" . این بچه ها تنها عیبی که داشتند این بود که خیلی شیطون بودند . خانم بزی مدام حرص می خورد و می گفت : شنگول ذلیل بمیری الهی ، کم بالا پایین بپر. منگول درد بی درمون بگیری بچه ، آخه چقدر باید بگم از دیوار صاف بالا نرو . حبه انگور یه دقیقه بتمرگ تا ببینم چه خاکی تو سرم می ریزم آخه....... خلاصه همش باید داد می زد . بیچاره بچه ها سرگرمی نداشتند . پلی استیشنشون که سوخته بود ، تا گیم نت هم که 10 کیلومتر راه بود . ماهواره هم که جمع شده بود ، تازه با گندی که مخابرات زده ، دیگه مزاحم تلفنیه فیل همسایه هم نمی تونن بشن . تو یه لحظه خودتو بزار جای اونا ، فکر کن یه بزی یا بهتر بگم یه بزغاله ای تو شرایط اونا . ببین چقدر دلت می گیره !!! ( وای اینوری شو یه لحظه ! ای ول بابا ، جل الخالق عجب شباهتی) بگذریم ، خلاصه یه روز صبح خانم بزی به بچه ها گفت : کوچولوهای من ، من امروز باید برم آرایشگاه ، می خوام ابروهامو تتو کنم ، شما ها تو خونه بمونید و دست به چیزی نزنید !! اگه آقا گرگه هم در زد ، مبادا درو براش باز کنیدا . بچه ها گفتند : چشم......... خانم بزی : دیگه سفارش نکنم ها...... بچه ها : چشم دیگه اه هزار دفعه که نباید بگیم آخه ...... خانم بزی : آفرین چه گل هایی دارم من . خانم بزی لباسشو پوشید و روی ماه بچه هاشو بوسید و رفت . وقتی رفت بچه ها خیلی خوشحال شدند شروع کردن به آتیش سوزوندن ، فوتبال بازی کردن و رقصیدن . تو همین حال و هوا بودند که صدای در اومد زینگ زینگ . شنگول رفت آیفون رو برداشت و گفت کیه ؟ .....گرگ : منم ......شنگول : منم کیه؟ .... گرگ : منم دیگه مادرتون غذا آوردم براتون درو باز کنید....... شنگول : ولی ما که غذا داریم ...... گرگه : خوب داشته باشید ، اینو می زارین تو فریزر ...... شنگول : آخه مامانمون گفته در رو باز نکنیم تازه دست به چیزیم نزنیم ...... گرگه : عجب بز خریه ، می گم من مامانتونم ..... شنگول : اگه ماما نمونی بگو ببینم چند تا النگو دستته ؟ ..... گرگه : 6 تا.... شنگول : هه هه هه ، تو گرگی همون گرگ بزرگی ، ما خودمون آیفون تصویری داریم تازشم مامان ما که 6 تا النگو دستش نیست . گرگه عصبانی شد و فریاد کشید لعنت بر تکنولوژی و بعد سرشوانداخت پایین و رفت .بچه ها شروع کردند به ریش آقا گرگه خندیدن . شنگول گفت : بیایین کلاغ پر بازی کنیم منگول گفت : نه تو داری پارتی بازی می کنی ، نمی شه که همش کلاغ پر ، من می خوام الاغ پر بازی کنیم . حبه انگور گفت : هر دو تون برید گمشید ، نه کلاغ پر ، نه الاغ پر، بیایید با هم آواز بخونیم .شنگول و منگول بر و بر به هم نگاه کردند (انگار تا حالا بز ندیده بودند) و به حبه انگور گفتند : باشه موافقیم. حالا چی بخونیم ؟ شنگول گفت : من می خوام کامران و هومن بشم ، منگول گفت : آخه خره تو که یه نفری ، چه جوری می خوای جای 2 نفر بخونی؟ مثل من باش که فقط می خوام ابی بشم ، حبه انگور گفت : منم می خوام شهره بشم و هر 3 با هم شروع کردند به مع مع کردن . تو این هاگیر واگیر دیدند از بیرون صدا می یاد :

- روزنامه ، فوق العاده ، کیهان ، اطلاعات ، همشهری ، ....... خبر داغ : رسواییه فوتبالیست معروف ، روزنامه روزنامه : سفر گلزار به آمریکا ، روزنامه روزنامه ، ازدواج هدیه تهرانی با دکتر مورتون مظاهری ، روزنامه روزنامه .....

شنگول گفت : بریم یه روزنامه بگیریم تا از اوضاع سیاسی ، اقتصادی ، علمی ، فرهنگی هنری جامعه ، آگاه بشیم . شنگول سرشو از پنجره بیرون برد و گفت : آهای پسر یه روزنامه بنداز بالا .... آقا گرگه : مگه چلاقی ، خوب بیا پایین بگیر دیگه ....... شنگول : حالا ببین چه واسه ما قیافه می گیره ها ، خیر سرمون ما یه بار تو عمر شریف و پر فتوحمون خواستیم کار علمی، فرهنگی هنری بکنیم ، توی ورپریده نزار........ آقا گرگه : بیا پایین ، کم حرف بزن بابا، د بیا دیگه یکی بخر دو تا ببر .... شنگول : واستا ببینم چهره ی تو چقدر آشناست !! من تو رو جایی ندیدم ؟ ....... آقا گرگه در حالی که لبخند ملیح می زد گفت : منم دیگه مادرتون! غذا آوردم براتون ...... شنگول : اگه مادرمونی بگو ببینم چند تا النگو دستته ؟ ....... آقا گرگه : 7 تا ...... شنگول : برو گمشو تو گرگی همون گرگ بزرگی ، مادر ما که 7 تا النگو نداشت. آقا گرگه عصبانی شد و در حالی که تو دلش به کاشف طلا لعنت خدا رو می فرستاد ، از اونجا دور شد . حبه انگور گفت : داشتم می خوندم براتون : 2 تا حیوون من و تو ....... زیر بارون من و تو

ناگهان صدای زنگ تلفن بلند شد . شنگول گوشی رو برداشت و دید یه صدای نکره ی نتراشیده نخراشیده از پشت خط می گه : شما در قرعه کشی بزرگ شرکت تبرک برنده ی یک دستگاه خود روی سواریه سمند شدید . الان می دم حمید جایزتون رو براتون بیاره دم در و داد زد " حمید " ....... شنگول خیلی خوشحال شد و گفت آدرس دارید ؟ ..... آقا گرگه : من که ندارم ولی حمید داره . شنگول تشکر کرد و گوشی رو گذاشت و هر 3 بزغاله شروع به پایکوبی کردند ( خوش بحالشون ، عجب شانسی داشتن ، اون موقع منه فلک زده ی بخت کور ، 2 ساله منتظرم تا تو قرعه کشی بانک ملی یه ویلا ببرم ، اینجاست که می گن شتر در خواب بیند پنبه دانه ، البته نمی دونم شایدم اینو نمیگن ، یه چیز دیگه میگن ، اصلا به من چه ، من چه می دونم چی میگن ) . خلاصه عزیزان من ، بزغاله ها روی تراس در سکوت مطلق نشسته بودند و چشمشون به جاده خیره شده بود. کم کم از دور یه صدایی شنیدند ، بعله صدای بوق ماشین بود ، انگار حمید عروسیه عمش بود ، یه ریز بوق می زد : بوق بوق بوبوق بوق و صداها نزدیک و نزدیکتر شد . وای خدایا چه سمند ی بود ! سمند سال 85 قهوه ای لیزری ، جون می داد واسه ویراژ دادن تو کوچه پس کوچه های شهرک غرب ، مثلا" بری ایران زمین مثل منگولا هی دور بزنی ، (اونایی که باید بگیرن من چی می گم ، حتما "خودشون متوجه شدن!!!!!!! ) . خلاصه عزیزان گل من ، جونم براتون بگه که ناگهان حبه انگور هیجان زده شد و با کله به سمت در ورودی دوید ، تا شنگول و منگول بخوان بگیرنش ، اون در رو باز کرد . چشمتون روز بد نبینه حمید که از ماشین پیاده شد ، حمید نبود که ، بعله درست حدس زدید آقا گرگه بود . گرگه پرید حبه انگور رو گرفت و گفت : آی نیم وجبی راست بگو ببینم بلاخره مامانت چند تا النگو داره ؟ حبه انگور که از وحشت 4 ستون بدنش می لرزید گفت : 28 تا دست راست ، 17 تا دست چپ. گرگه در حالی که از تعجب چشمهاش گرد شده بود گفت : بی مادر بمونید الهی ، داغ النگوهاش به دلتون بمونه الهی ...... و گردن حبه انگور را فشار داد . حبه انگور فریاد کشید : آتیش به جونت بگیره ولم کن . گرگه گفت : خفه صدای بچه نیاد و سپس با یه حرکت ناجوانمردانه حبه انگور رو بلعید . شنگول و منگول که این صحنه ی خفن رو دیدند ، خیلی ترسیدند ، به سمت حیاط پشتی خونه فرار کردند ، ولی گرگه از اونها زرنگ تر بود ، پرید و منگول و گرفت : منگول گفت : تو رو خدا منو نخور ........ آقا گرگه : می خورمت .... منگول : آخه من مشکل دارم ، اگه منو بخوری دل پیچه می گیری . ..... آقا گرگه : واسه چی ؟ مشکلت چیه ؟ ...... منگول : آخه من دماغم پره ، اگه منو بخوری مریض میشی بدبخت ، معده درد می گیری ....... آقا گرگه : اشکال نداره ، آلومینیوم ام ژ دارم تو نگران من نباش....... منگول : مطمئنی ؟ خیالم راحت باشه که به سلامتیت لطمه نمی خوره ؟....... آقا گرگه : آره عزیزم ، خیالت راحت ، بهت قول شرف می دم و در کمال متانت و ادب منگول رو بلعید ...... وای وای وای چه صحنه ی دلخراش و جگر سوزی بود ، خدا نصیب دشمن آدم هم نکنه ، چه برسه به بز آدم ! منکه طاقت دیدنشو ندارم .
خوب داشتم می گفتم : از اونجا که شنگول از همه باهوش تر بود و تو مدرسه ی تیزهوشان زرت و زرت شاگرد ممتاز می شد ، یه فکربکر به سرش زد . پرید رفت تو حموم و تو وان پر از آب دراز کشید . گرگه بدجنس دله همه جا رو گشت و گشت و گشت تا به حموم رسید ، در و باز کرد و دید شنگول تو وان خوابیده ، بهش گفت : ای ول بابا ، نظافت خوب چیزیه شنگول !..... شنگول گفت : منکه شنگول نیستم ..... آقا گرگه : پس کی هست ؟..... شنگول : من سگ ماهیم ....... آقا گرگه : راست می گی ؟ ...... شنگول : کاستو بیار ماست بگیر .... آقا گرگه : دروغ نگو تو شنگولی و پرید شنگول رو با تمام هوش و ذکاوت پنهانش بلعید . بیچاره گرگه ، هم خسته شده بود هم خوابش میو مد و هم دل درد گرفته بود . ولی چون به منگول قول داده بود اول قرصشو خورد بعد یه خمیازه کشید و پرید تو تخت خانم بزی و به خواب خوش فرو رفت . 1 ساعتی گذشت . خانم بزی که خیلی لوند و خوشگل شده بود ، در حالی که تو دلش با خدا راز و نیاز می کرد و می گفت : خدایا بارالها، از سرلطف و کرمت به من حقیر رحم کن و با این قیافه ی جدید یه شوهر دبش و فابریک نصیبم کن . من بز قانعی هستم اهل زندگیم شرایط خاصی هم ندارم ، فقط جوون باشه ، پولدار باشه ، مهندس باشه و از همه مهمتر بی پدر مادر باشه که اصلا" حوصله ی مادر شوهر خواهر شوهر رو ندارم ...... به خونه رسید ، دید وای در بازه بند دلش پاره شد با دلهره رفت تو و متوجه شد که بچه ها نیستند ، عصبانی شد و گفت : ور بپرید الهی ، داغتون به دلم بمونه الهی ، درد بی درمون بگیرید الهی ، ایدز بگیرید الهی ... دق مرگم کردید ، آخه تا وقتی اون بابای خدا بیامرزتون زنده بود از دست اون و فک و فامیلاش می کشیدم حالا هم که اون به رحمت خدا رفته و شرش از سرم کم شده ، شما ها جوون به سرم کنید . ای خدا ، اینار و هم بکش تا من راحت شم . همینطور که غر غر می کرد صدای خروپف شنید . گوشاشو تیز کرد ، صدا از طبقه ی بالا بود . خانم بزی ترسید ، آسته آسته از پله ها بالا رفت به اتاق خواب رسید ، یکهو چشمش به آقا گرگه افتاد و دید شکمش مثل شکم کبری خانم که پارسال 6 قلو زائیده بود ورم کرده . شصتش (نمی دونم شایدم سبابش )خبر دار شد . رفت گوش گرگه رو گرفت و گفت : یالا ای ظالم ، ای نامرد ، ای بدذات بچه هامو پس بده ..... گرگ: دهه زرنگی؟ نمی دم ، تازه خوردمشون ...... خانم بزی: کوفتت بشه الهی ، نده به جهنم به درک اسفل السافلین ، منم الان زنگ می زنم 110 تا پلیس بیاد....... گرگه : هه هه هه چرا 110 زنگ می زنی ؟ مگه 3 تا نیستند ؟ خوب زنگ بزن 330 تازه تا پلیس بیاد، بچه ها 2 سری بازیافت شدن!!!!
خانم بزی زنگ زد 110 : گارد کوهستان بفرمائید....... خانم بزی : الو آقا پلیس گرگه بچه هامو خورده .....پلیس : خوب این که چیزی نیست حتما " گرسنه بوده ...... خانم بزی : حالا من چیکار کنم ؟ ..... پلیس : بهش بگو بچه ها رو تف کنه تا ما بیاییم .... خانم بزی : شما کی میاین؟ ..... پلیس : تا فردا شب حتما " میایم .... خانم بزی: باشه خدافظ ...... پلیس : خدافظ ... خانم بزی به گرگه گفت یالا بچه هامو تف کن گرگه گفت نمی کنم تو هم هر غلطی دلت می خواد بکن . خانم بزی گفت : باشه یادت باشه خودت خواستی ها و ناگهان پرید و طی یه عملیات غافلگیر کننده با شاخهای تیزش کوبید به سر آقا گرگه . آقا گرگه مادر مرده بیهوش شد . خانم بزی اول می خواست قیچی بیاره و شکم گرگه رو پاره کنه ولی با خودش فکر کرد ، تو عصر تکنولوژی که علم پزشکی اینهمه پیشرفت کرده ، هیچ خری بی دلیل عمل باز نمی کنه . در نتیجه تصمیم گرفت گرگه رو لاپاروسکوپی کنه . با دقت هر چه تمامتر شروع به کار کرد ، و بعد از یک تلاش بی وقفه بچه ها رو تک تک از لوله لاپاروسکوپی کشید بیرون . بعد هم 2 تا بخیه به دل آقا گرگه زد و یه گاز استریل کوچولو گذاشت رو زخماش (آخه چقدر این خانم بزی مهربونه ، درد و بلاش بخوره به جون من و شما ) خلاصه عزیزانم بچه ها بوی گند گرفته بودند . خانم بزی بردشون حموم و حسابی کیسه زد به تنشون و اونا شدند مثل 3 تا بزغاله ی آدم حسابی . دردسرتون ندم ، خانم بزی و بچه ها چون خیلی به بهداشت و حفظ محیط زیست اهمیت می دادند، گرگه رو انداختند تو کیسه زباله و گذاشتند دم در تا ساعت 9 ماشین آشغالانس ببرتش . بعداز این اتفاق تلخ و جانسوز سالهای سال درکنار هم به خوبی و خوشی زندگی کردند . راستی تا یادم نرفته بگم که خانم بزیه بنده خدا بعد از این ماجرا دماغشم عمل کرد و پوست صورتشم کشید ولی بازم شوهر گیرش نیومد و انقدر از بی شوهری گریه کرد تا چشماش آب مروارید آوردند .
خوب دوستای عزیزم امیدوارم که از قصه ی امشب هم خوشتون اومده باشه و درس عبرت گرفته باشید . آرزو می کنم خواب های خوب و تمام رنگی ببینید. شب خوش!!!!!


 

نوشته شده توسط hana در چهارشنبه ششم تیر 1386 ساعت 1:36 موضوع | لینک ثابت


قوانین حرفه ای رانندگی ؟!؟!؟!؟!؟!؟

سلام دوستای گلم خوبید خوشید سلامتید چه خبرا خوش میگذره خانواده خوبن مامان بابا اجی داداشی شوهر ابجی خواهر زاده دادش زاده خواهر شوهر عمه مادر خوشن همه امروز برید حال همه رو بگیرید ببینید ایشالا نمرده باشن خلاصه دیگه خود دادنید اصلا به من چه وای چه قده من حرف زدم خوب بریم سر اصل مطلب

از اونجایی که من تصمیم دارم به سلامتی خودم  و به کوریه چشماتون گواهینامه رو بگیرم<<<یکی نیست بگه تو خجالت نمیکشی سن مامانه ما داری تازه داری میری گواهینامه بگیری همسنات همه شدن اوستای این کار خاک وچوک

داشتم دنبال یسری قوانین مربوط به رانندگی بصورت انلاین میگشتم که چشمم به این قوانین جدید افتاد گفتم اینجا بزارم واسه اون بدبختایی که مثل من موفق به اخذ این گواهینامه لعنتی خانمان خراب  نشدن یه ثوابی هم کسب کنیم امید به ان که بدردتون بخوره چون خیلی به درد من خورد

 

ماده 1- قوانين راهنمايی و رانندگی برابر است باهیچ.. مگر آنکه ؛ الف- پليس رؤيت شود. ب- تصادف شود.
ماده 2- هدف از رانندگی حرفه ای، سريع به مقصد رسيدن با دو شرط عدم تصادف و حداقل مبلغ جريمه است.
تبصره - دارندگان خودروهای اسقاطی با مدل پايينتر از 52 (شمسی، نه ميلادی!) از شرط اول، دارندگان پلاکهای جعلی از شرط دوم و مايه دارها از هر دو شرط معافند.

ماده 3- هميشه حق تقدم با کسی است که سپر خودرواش جلوتر باشد، حتی اگر واقعاً حق تقدم نداشته باشد.
تبصره 1- خاور و اتوبوس واحد از اين قاعده مستثنی هستند. زيرا اگر به اميد اين ماده بنشينيد، نيمی از خودرو شما توسط آنها برطرف خواهد شد.

تبصره 2- همواره حق تقدم با خانمهاست چون آنها هرگز به اين آيين نامه عمل نخواهند کرد.

ماده 4- فقط اشتباهات حرفه ای مانند ترمز بيجا، انحراف به چپ بی مقدمه و سرعت کمتر از حد مورد انتظار قابل سرزنش هستند. مرتکبين اين اعمال، به شنيدن بوق ممتد از 1 تا 120 ثانيه (برای بی جنبه ها) و نگاه چپ چپ از 90 تا 180 درجه محکوم خواهند شد.

ماده 5- اتوموبيل نشان دهنده شخصيت و سوابق راننده است. فلذا از نزديک شدن و سبقت گرفتن از خودرويی که سپر جلو يا گلگير سمت چپش يکبار خورده، جداً خودداری کرده و يا مسئوليت عواقب آن را شخصاً بر عهده بگيريد.
تبصره 1- بمحض مشاهده نزديک شدن وانت نيسان، در منتهی اليه سمت راست جاده توقف کرده و فقط پس از حصول اطمينان از دور شدن آن به مسير خود ادامه دهيد.

ماده 6- در صورتيکه راننده خودرو جلويی آقای بالای 65 سال يا خانم بالای 25 سال باشد، تصور سبقت از چپ را از مخيله خود خارج کرده و سريعاً بفکر پيدا کردن راهی از سمت راست، بالا يا ... باشيد.

 

 


 

نوشته شده توسط hana در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 18:14 موضوع | لینک ثابت


چشم چراني

صحنه رو داشته باشيد.يك خانوم با كلاس  و با آرايش نصفه و نيمه و خفيف مي ياد تو يك خيابون كه كلي كاسب گرگ و بارون ديده داره ، دنبال يك آدرس مي گرده.طرف همچي يك كم با عشوه و ناز و ادا راه ميره و صحبت مي كنه كه هر چي قند تو دل همه هست رو آب مي كنه.ملت هم ميخ اون و منتظر كوچكترين لغزش   از طرف اون.

موتور سازي      اوستا: اصغر آقا              شاگرد: اِبرام گوزو    

 

 اصغر آقا :بچه انبردست رو بده ولي ابرام كل حواسش جاي ديگه هست.كجا؟

 اصغر آقا :پسره گاگول چرا  انبر كلاغي رو مي دي حواست گدوم گوريه؟ آها ، زنه رو نيگاه ميكني.اي ول پر و پاچه رو نيگاه.خدا بركت بده.بابا ،قيصر كجايي اصغرت رو كشتند.

ابرام گوزو: اوستا اين زنه دنبال آدرس مي گرده من برم كمكش كنم ثواب داره.من در بدر دنبال ثواب ميگردم.ننه ام گفته هميشه به خانوم ها كمك كنم.

اصغر آقا:  غلط کردی .  تو گــُه خوردي. فكر كنم اين زنه وضعش خرابه. من اين ها رو مي شناسم .هر چي باشه من ۴ تا شــورت بيشتر پاره كردم.اگه بنا به ثواب باشه من واجب ترم. شما جوون هاي روغن نباتي رو چه به اين كار ها .حيف الان کلثوم خانوم خونه هست وگرنه نشون مي دادم دود از كنده بلند ميشه.

بقيه كاسب ها همين وضع رو دارند. شاگرد نانوايي يادش  مي ره نون ها رو در بياره .كل مغازه دار ها مي يان دم در مغازه براي ثواب و كمك به اين خانوم.كل هيكل طرف رو ورانداز مي كنند.خياط  با چشماي تيزش و با استفاده از تجربه با وجود مسافت زياد، دور كمر خانوم رو اندازه مي گيره و شاگردش سريع اندازه مساحت و محيط اون محاسبه مي كنه.

پیرمرده  صداي كلنگ قبرش به گوش مي رسه ،گوزش  رو نمي تونه تو شكمش نگه داره . با ديدن اون زنه متن دعاش عوض مي شه  يا وجيهاً عند الله   اين خانوم رو نيگاه، اي والله.

 

 چشم ها را بايد شست          تو گـُـــــــه مي خوري چشم چراني مي كني

                                                                                                                  سهراب جهنمي


 

نوشته شده توسط hana در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 ساعت 22:25 موضوع | لینک ثابت


بدو بدو معما

سلام به دوستای گل و گلابه ! گلابتونه ! گلاب به رومه ! گل گاو زبون  
(این سلام کردن ما هم مکافاتی شده )
نشد یه دفعه بیاییم مثل بچه ي آدم سلام کنیم .  يكي منو ادب كنه 

خوب حالا برسيم سر اصل مطلب .امروز اومدم تا یه معما براتون طرح كنم( که به دليل كمبود وقت قبلا طرح كردم و با خودم آوردم .)اينا  ايناهاش .

 

فقط يه مشکل كوچيك هست اونم اين كه شما بايد لطف كنين و جواب درست رو بگين.

 

معما اينه :

دختر همسايه 5 تا شكلات دارد 3 تايش را به من مي دهد حالا دختر همسايه چند تا شكلات دارد؟(در ضمن بگم كه جواب صحيح چيزي به غير از 2 مي باشد  )

تمركز كنين و چهار دونگ حواس تونو به كار بگيرين.

چون اگه درست بگين يك جايزه ارزنده نصيب تون ميشه

پس تا شما چرتكه بندازي و جمع و تفريق كني منم برم سر جوايز!

 

يكي اون ميكروفون رو بده به من:

جايزه نفر اول :يه بليط سه روزه ! رفت و برگشت به جنگل هاي آمازون !

 (به به  عجب جاي با صفايی گفتم هم يه  هوايي عوض مي كنين هم يه چند تا آمازوني مثل خودتون مي بينين روحيه ميگيرين

 

جايزه نفر دوم :بازم يه بليط رفت و برگشت سه روزه به جنگل هاي آمازون 

 

جايزه نفرسوم: وبازهم! همچنان يك بليط سه روزه به جنگل هاي آمازون(از قديم و ندیم گفتن  هانا حرفش )

 

جايزه نفرچهارم : باز يك بليط...... صبر كن بينم. آخه كجاي دنيا به نفر چهارم جايزه دادن كه من بدم ! فكر كردين مي تونين سر من كلاه بزارين. نخير آقا ! واسه نفر چهارم جايزه نداريم

 

خوب تا سه میشمارم زود جواب  رو بگین!

چي شد؟!! جواب معما چی شد  من منتظره جوابم ! خنگا یالا جواب بدین دیگه

مگه با شما نيستم .

وقت کمه زوووووووووود 

 

ای بابا ! پس این جوابه چی شد ؟  ببینم نمیخواین جواب بدین ؟!! نه !!!!!!

 

به جهنم  ! جواب ندین که ندین ! آسمون که به زمین نمیاد ! تقصیر منه که واسه شما خوبی کردم بشکنه این دست که پر از نمکه !

اصلا خودم جواب درست رو میگم .

جواب درست :

درسته كه دختر همسايه 5 تا شكلات داره و 3 تا شو ميده به من  . اما من كه مثل شما بي ادب و بي تربيت نيستم هر سه تا شو بگيرم  .من چون بچه ي خوب و با ادبی ام 
فقط 1 دونه شو قبول مي كن بقيه شو پس ميدم در نتيجه 4 تا واسه خودش مي مونه 

 

آخه جونم مرگ شده اين  سخت بود .

 

معماي به اين ساده گي رو نتونستين حل كنين فردا پس فردا معماي زندگي رو چطور ميخواين حل كنين .

کلا یعنی خاک بر سرتون .خب من ديگه ميرم


 

نوشته شده توسط hana در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 ساعت 14:12 موضوع | لینک ثابت


حق مسلم

من فیلم میخوام یالا

بابا خوب نمیخواد بخوابه  اصلا تورو سه نه نه

بابا این حق مسلمشه

 

 

 


 

نوشته شده توسط hana در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 ساعت 18:57 موضوع | لینک ثابت


سلام سلام معرفی

 

سلام سلام صد تا سلام به دوستاي گل و گلابم خوفيد خوشيد (ايشالله که به حق پنج تن ناخوشيد)  

 

من و ملسم (سارايي) اين وبلاگ و استارت کرديم تا شما ها هرچي انرپي داريدبیارههههههههههه بيايد تو وبلاگ خالي کنيد(افتادددددددددد) نيايد اينجا واسه ما عذا بگيريد مجلس عذا مسجد پاييني اشتباه اومديد خلاصه اينجا فقط شادي و خندههههههههههههههه نه چيز ديگه  بعدشم اينجا مياين همينجوري سرتون و نميندازين پايين برين نظر ميديد هرکي نظر نده ايشالله  وقتي از بيرون مياد وقتی داره عرق ازش خر و خر میریزه ازش میره زیره کولر که یه دفعه برق خونشون بره  

 

 

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط hana در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 ساعت 18:52 موضوع | لینک ثابت